برنامه‌ی اسفندماه رو در لینک زیر ببینید!

انشالا که تغییراتش کم باشه...

(برنامه‌ی کامپیوتر دوم و سوم اصلاح شد)

برنامه نجوم دوم: روز پنجشنبه کلاس دو زنگ اول با آقای پورقاسمی به روز یکشنبه 10 اسفند زنگ 5 و 6 منتقل شد!

زیست پیشرفته سال اول : کلاس زیست مقدماتی روز پنجشنبه با آقای مهدوی از زنگ دوم ساعت 9:30 شروع خواهد شد که در برنامه به اشتباه از زنگ اول آمده است.

ضمن اسامی دانش آموزان واجد شرایط برای حضور در کلاس آقای دلپرستان که به صورت مشترک برای دوم و سومی ها برگزار می شود، به زودی اعلام می‌شود.

آزمون‌های کامپیوتر و ریاضی این سه هفته تاثیر مستقیم در فیلترینگ پس از عید خواهد داشت.

برنامه‌ی عید نیز به زودی اعلام می‌شود. کلاس‌ها از 4 تا 11 فروردین ماه خواهد بود.

 

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 15:42 |

 دوباره سلام

تکالیف این هفتتونو همون طور که خواسته بودبید امروز گذاشتم.

رمزشم همونیه که سر کلاس گفتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد محمدی در جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 18:53 |
سلام

اینا راه حلاست. خوب فکر کنید بعدش ببیندشون

http://www.rade-b.blogfa.com/post-1284.aspx

http://www.rade-b.blogfa.com/post-1287.aspx

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا کریمی جاغرق در پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 18:29 |
نمرات را از لینک زیر دریافت نمایید:

رتبه‌ها زیر 100 از 504 نفر:

5: سید امیرحسین حسینی

8: علیرضا نجفی

17: علی جلیلیان

18: داریوش کرمی

26: امیرمحمد عزیززاده

28: سیدعلیرضا میرحسینی

42: محمدمهدی شورشی

56: محمدصادق دامغانی

57: کامران شکرایی

72: علیرضا درزی

78: محمدامین سه دهی

97: سپهر حاتم پور

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 20:31 |
بازی نجوم و ادبی ۳ - کامپیوتر ۳ باقی مونده 

فیزیک ۳ ای ها هم چون به میل خودشون هیچ اعتراض رسمی نکردن و باخت خودشون رو قبول کردن اون بازی نتیجه اش قطعی شد.

بازی های دور بعدی هم بدین گونه است :

تیم اول گروه یک - تیم دوم گروه دو

تیم دوم گروه یک - تیم اول گروه دو

تیم اول گروه سه - تیم دوم گروه چهار

تیم دو گروه سه - تیم اول گروه چهار 

 

+ نوشته شده توسط واحد ملی تربیت بدنی رده ب در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 19:18 |
برای دانلود حد مطلوب و  ایده آل رده ب دوم و سوم نجوم لطفا به قسمت برنامه و اهداف وبلاگ نجوم مراجعه نمایید.

نگید نگفتیدا

کللی حرف مهمه توش

+ نوشته شده توسط علیرضا محمودی نیا در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 18:32 |

دستم رو بگیر؛

                                        تو دریایی،

من کویر . . .

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 23:48 |

غول مرحله‌ی اول

ساعت دو بعد از ظهر جمعه. بی‌خیالی‌ترین ساعت هفته. مردم نه غم دیروز رو دارن نه نگران فردا هستن. ساعت خوبیه برای همینجوری خوابیدن. صبح شدید بارون میومد ولی الان قطع شده. جلوی مدرسه اسدآبادی شلوغه. بوی خاک خیس خورده میاد. توی مدرسه بچه‌ها گروه گروه دور هم جمع شدن. بعضیا کتاب دستشونه بعضیا هم روی نیمکت کز کردن. دنبال چهره‌های آشنا می‌گردم. بچه‌های ما ته حیاط کنار دستشویی وایسادن. نمی‌دونم چرا. بهشون ملحق می‌شم. به احسان سلام می‌کنم. کت سیاهشو پوشیده. موهاشو از راست به چپ شونه کرده و یه ذره بوی شامپو می‌ده. امیر حسین هم تو پوست خودش نمی‌گنجه. یه ذره حرف می‌زنیم.

 

یه آقای مهربونی بچه‌ها رو جمع می‌کنه توی ساختمون. بچه‌ها صلوات می‌فرستن و دوباره صدای همهمه بلند می‌شه. یه آقای دیگه‌ای هم وایساده اون جلو که لب‌ها و دست‌هاش رو تکون می‌ده و به چند تا جهت اشاره می کنه. به دنبال جمعیت میرم توی یه زیر زمین بزرگ که بوی نم میده. سوالا رو پخش می کنن و امتحان شروع میشه. بعد بیست دقیقه قبل از دادن کیک و آب چند نفر بیرون میرن. هیچ وقت نفهمیدم اینایی که زود تموم می کنن خیلی بلدن یا همینجوری اومدن که اومده باشن. همون آقا مهربون کیک و آب بچه ها رو پخش میکنه. صدای باز کردن کیک ها بلند میشه. من با توجه به گفته ی سعدی اونا رو پرت می کنم روی زمین.

اندرون از طعام خالی دار       تا در او نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به علت آن    که پری از طعام تا بینی

به دلیل نا مشخصی وقتی به سوالای تاریخ بیهقی می رسم یاد آقای احمدی و مشق‌های نانوشته‌ی فیزیک می افتم. به خودم میام و دوباره روی برگه سوالات قوز می کنم. سالن آروم آروم خالی و خالی تر می شه. بعد دوساعت (ده دقیقه کمتر) وقت امتحان تموم میشه. به آقای مهربون و کنار دستیش خسته نباشید میگم و میزنم بیرون. علی ملایی و احمدیزاده منتظرن یکی از دستشویی بیاد که بریم. بچه های بالا هم هستن. نیما و پله رو میگم. می خوایم سلفی بگیریم ولی کسی موبایل دوربین دار نداره. برای همین مجبورم تخیلم رو با هرچی از نقاشی بلدم مخلوط کنم. بچه ها خوشحالند از این که شاخ غول مرحله اول رو شکوندن.

به ترتیب از راست به چپ: احسان-ملایی-نیما-پله-احمدیزاده-خودم

گربه ها سر کوچه لای آشغالا پرسه میزنن. کلاغ ها روی سیم برق سرشون داد میزنن.

همه جا آرومه. خیابون شلوغه. بچه ها با هم خداحافظی میکنن و یکی یکی لای جمعیت گم میشن.


نویسنده: علیرضا فرزاد

+ نوشته شده توسط علی فلاحت در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 11:31 |

بدینوسیله، از طرف تمامی "رده ب"ای‌های ریاضی و بقیه‌ی دوستان؛ بیست و اِنُمین سالگرد تولد آقای ثقفیان را به ایشان تبریک (گفته) و می‌گوییم!

در ضمن جا داره از تمامی رفقایی که درین اقدام غافلگیرانه، شرکت داشتند تشکر کنم و از این که نتونستم پیشتون باشم، اظهار ناراحتی!

 

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 23:2 |

سلام! ساعت 2 بعد از ظهر، صدای واحد معظم! تا چند دقیقه دیگه آزمون شروع می‌شد. همه‌ی بچه‌های مدرسه خودمون حوزه‌ی امتحانی‌شون مدرسه اسدآبادی(سید جمال) بود. جمع بچه‌ها توی حیاط مدرسه جمع بود. خلاصه به صف شدیم، اولین جمله عستاد این بود که ماشین حساب ممنوع است و ما نیز همانند بقیه دوستان کارت را نشان عستاد دادیم و عستاد دهانش بسته ماند! ساعت تقریبا دو و پنج دقیقه بود که آزمون شروع شد. آزمونی 40 سوالی که به نظرم سوالها منطقی بودند اما نظرات کارشناسی(تر) بماند برای بعد. میخوام سریعتر به جاهای خوش ماجرا برسم برای همین سریعتر از این مسایل تکراری میگذرم، اما خدایی نمیشه از مسیله آب-‌کیک گذشت. یه نکته ته دلم مونده بود که میخواستم به اونایی بگم که هی میگفتن آب چیه آخه، و آبمیوه میخواستن. بهشون میخواستم بگم که حتمن باید سلول تخم و آندوسپرم و مخلفات گیاه زبون بسته رو بخورید تا آروم بگیرید؟؟؟ خب همین آب رو بخورید، حال کنید دیگه! 180 دقیقه آزمون بود و بالاخره اومدیم بیرون، و یه چندتایی سوال رو چک کردیم و به نظر آزمون خوبی میومد در حال رفتن به سمت بیرون بودیم که آقای مهدوی و آقای شکرایی رو دیدیم که آمده بودند تا به ما سر بزنند. وقت را مغتنم شمردیم برای سلفی!:

وقت جدایی بود ولی میخواستیم به مدرسه برویم تا کلید مدرسه خودمون رو دربیاریم که بوی گیم‌نت ما را امان نداد!

خلاصه تا ساعت 8 را در گیم‌نت به خوش‌گذرانی پرداختیم و پس از آن نوبت شام بود! شام را کجا برویم مسیله ای بود بس مهم که با بحث فراوان small house را انتخاب کردیم!(خارجی نوشتم تا کلاسش بره بالاتر) و به سمت آنجا لشکر کشیدیم! که در میان راه مسیله‌ای نبود که به آن برنخوریم! از جمله تهیه‌ی WC و...

فک نکنید کیفیت عکس بده ها، افکت زدیم روش!

پس از طی کردن مسیر‌ به small house رسیدیم! و آنجا را دیگر تصاویر تعریف میکنند!

 جای همگی خالی! خیلی خوش گذشت... (عکس غذاها رو نذاشتم تا دلتون نسوزه!)

همین.


نویسنده: خودم!

 

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 22:15 |

امروز در حالی که نسیم سحری و باران صبحگاهی باهم در آمیخته و ابرها جلوی پرتوهای زرین خورشید را گرفته بودند رهسپار  حوزه ی امتحانی شدیم. حوزه امتحان از دور نمایان شد دیوار های آبی که به سیاهی میزد و پدرانی که پسرانشان را تا حوزه بدرقه می کردند. اندک اندک جمع مستان فیزیک تکمیل شد؛ البته فقط من و بهزاد توی این حوزه بودیم با مقداری هم فیزیک دویی.

نزدیک های امتحان دیگه  بچه های مدرسه انرژی و سلام با اتوبوس آمدند و بصورت صفوف منظم از کامیون همراه یک معلم  تخلیه و به  حیاط  هدایت شدند. قیافه شون طوری نشون میداد که ده میلیون تومان شهریه کار خودشو کرده و مدرسه شون سفارت کویت شده اصلا ناظم و غیره به فشن بودن موها و لباس ها توجهی نداشتن و حتی بعضی ها هم با شلوار خونگی اومده بودن (مقیمی: این مساح چی میگه؟! ) اصلا ناظم های اون جا باید بیان توی این مدرسه از آقای برنا درس یاد بگیرن.

کاشکی که این حوزه رو محمدعلی شاه و رفقا بنا می کردند. ظاهرش بیشتر شبیه یک خرابه بود تا مدرسه از دیوار هایی که ظاهرا در عهد قاچار رنگ سفید به آنها زده بودند و الان تقریبا مشکی بودند از دستشویی های تاریک و مخوف ....

بالاخره زمان امتحان فرا رسید زنگ ها شروع به نواختن کردند و یهو یک صدای بم و نکره ای از بلند گوها بیرون آمد که:

لطفا صف‌های صبحگاهی را تشکیل دهید

بچه‌ها! باید طبق شماره‌هاشون که عوض شده برن سر صندلیا شون

بچه‌ها! این چه سوالایی که می‌پرسید سالن بالا، بالاعه، سالن پایین پایینه

عزیزان! سالن بالا، پایین نیست و سالن پایین، بالا نیست

دوباره می‌گم تیزهوش‌های محترم سالن بالا، بالاعه، سالن پایین پایینه

هرگونه استفاده از گوشی ممنوعه؛ حتی اگه خاموش تو دستت باشه اون وقت محرومی!میفهمی؟! محروم!

همون  موقع یکی از دانش‌آموزان گرام که بعدا باعث شدند تا که کل ما ممنوع الدستشویی بشیم از ایشون پرسیدند

+ آقا باید حتما خاموش باشه    

- چی گفتم، گفتم که باید خاموش باشه

بعد باشادی و خرمی رفتیم سر جلسه ی امتحان  نیم ساعت که گذشت هفتاد درصد از جمعیت میلیونی صحنه را ترک کردند. حتی کیک و نانو ساندیس با اسانس آب رو هم تحویل نگرفتن واقعا چرا؟ اینا نمیدونن که اصلا المپیاد با ساندیسش تعریف میشه!؟ حیف پولی که... دیگه چی بگم نمیتونم بگم که برای پیچوندن مدرسه صرف شد چون جمعه بود.

وسطای امتحان به علت هتل بودن حوزه همون دانش آموز گرام قبلی که دو صندلی جلو تر از من بود داشت با ملت به گفتگو، تحلیل و برسی دقیق امتحان به صورت کاملا ناشیانه می پرداخت پس از گذشت زمانی دیگه با سرو صدایش من و عاصی کرده بود. سرم رو آوردم بالا و دیدم که بله! آقا با تکنولوژی های خفن آشنایی دارند و چون که سواد افراد نزدیکشان ته کشیده بوده از دور با اساتید و دانشمندان مختلف جهان مراوده مب‌نمودند؛ استاد به این هم اکتفا ننمود و شخصا راهی اتاق فکر شد (دستشویی) و پس از مدتی که سر در جیب مراقبت فرو کردند؛ برگشتند. مدتی گذشت و گوشی مبارکشان زنگ زد، فورا گوشی را در حدود دو دقیقه مثل برق خاموش کردند! بعد از پنج  دقیقه بالاخره مراقب محترمی که در حیاط بودند علایمی از حیات نشان دادن و بالای سر فرد مورد نظر آمدند و گفتن

- مگه نگفته بودم گوشی خاموش

+ آقا ما که گوشی نداریم

- پس این برآمدگی روی جیبت چیه

+ چیزه ... آقا

- حرف نباشه بیارش بیرون؛ روشنش کن  برو توی اس ام اس ها

بعد از مدتی که مراقب نگاهی به اس ام اس های فرد انداخت و همه آنها را از دم وارسی کرد یهو یقه طرف رو گرفت و گفت

- بلند شو بریم بیرون گوشیت هم دستم میمونه حالا تقلب میکنی

بعد این ماجرا چنان عذابی به ما وارد شد که نگو! اولش مارو ممنوع الدستشویی کردن و بعد گفتن برای پیدا کردن فرد متقلب دیگر هیچ کسی تا پایان وقت امتحان حق خروج از جلسه رو نداره.

پ.ن: تقلب نکنید

پ.ن: اگه تقلب میکنید فلذا گوشیتان را بی صدا کنید


نویسنده: احمدحسن مسّاح

 

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 19:18 |

کلید آزمون مرحله اول المپیاد فیزیک، 2 ساعت بعد از آزمون اینجا گذاشته شد. اگه هنوز چک نکردید چک کنید!

+ نوشته شده توسط عباس شاه بختی در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 19:13 |

سلام بر فیزیک دویی های عزیز

این تمرینات واسه این هفتتونه.حتما تمام نکت موجود در ادامه مطلب روبخونید.

در ضمن رمز فایل و هم میل کردم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد محمدی در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 0:11 |

سومی‌ها فردا از صبح با آقای وفائی حل سؤال بیو/سلولی/مولکولی دارید و پس از آن با آقای پایداری تا ساعت شش کلاس دارید.


برچسب‌ها: المپیاد زیست‌شناسی
+ نوشته شده توسط حسین مهدوی در شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 18:54 |

فیزیک سوم: 

از ساعت 9:30 تا 16 آزمایشگاه / پژوهشگر-فتحی

ریاضی سوم:

از ساعت 8 تا 11 / کلاسحل تمرین 
از ساعت 11 تا 15 جبر / آقای احمدی
از ساعت 15 تا 18 ترکیبیات / آقای ثقفیان

ریاضی دوم :

از ساعت 15 تا 18 جبر / آقای احمدی

فیزیک دوم:

از ساعت 15 تا 18 مکانیک / آقای شاه‌بختی

شیمی سوم:

از ساعت 15 تا 18 آلی / آقای فروغمند

کامپیوتر پیشرفته (اولها):

از ساعت 15 تا 18 ترکیبیات / آقای پیشنماز

 

+ نوشته شده توسط علی فلاحت در شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 17:40 |

دوستان دومی و سومی!

شما از امروز تا ۲۹ اسفندماه فرصت دارید تا مرحله‌های دوم دوره‌های چهارم تا سیزدهم (ده دوره) را در منزل امتحان دهید و پاسخ‌نامه‌هایشان را مطالعه و تحلیل‌کنید. درنهایت در کلاس‌های رفع‌اشکال اسفندماه و دوره‌ی عید اگر اشکالی باقی ماند بپرسید. بنابراین شما برای ده‌روز باید در منزل با شرایط امتحانی - که گفته‌شد - برنامه‌ریزی‌کرده و آزمون بدهید. برنامه‌هایتان را جایی ثبت و دائم به آن مراجعه‌کنید تا فراموش‌تان نشود.

نکته: دوره‌های چهارده به بعد را از عید به بعد در مدرسه امتحان‌می‌دهید.

ضمنن برنامه‌ی مشاوره‌ی فردی برای مطالعه متعاقبن اعلام‌می‌شود.

موفق باشید عزیزان :)


برچسب‌ها: المپیاد زیست‌شناسی
+ نوشته شده توسط حسین مهدوی در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 21:12 |
رییس اتاق فکر و مرکز مدیریت مطالعات استراتژیک و راهبردی واحد معظم رده ب (علی صیادی):
سلام. امیدوارم مرحله 1 خوبی داده باشید و همه راضی باشید. اما آن‌چه که الان مهم است دانستن جواب سوال هایی است که نمی دانید. این سایت توسط یکسری از بچه های دوره طلا اداره می‌شود که از این به بعد فعال خواهد بود. پاسخ مرحله 1 را هم می‌توانید از اینجا ببینید!
 

فلاحت: با تشکر از رییس اتاق فکر و مرکز مدیریت مطالعات استراتژیک و راهبردی واحد معظم همونطور که مشاهده می‌کنید این سِمَت یک پُست تشریفاتی و صرفا دهان‌پُر کن نیست. ایشان در تمامی مراحل از هیچ تلاش و خدمتی برای واحد معظم فروگذار نیستند!
+ نوشته شده توسط علی فلاحت در پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 22:39 |
+ نوشته شده توسط عباس شاه بختی در پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 8:34 |

 این کلید پیشنهادی ماعه دیگه :

پاسخنامه کد 1

سوالات کد 1


 

سلام. این متن راجع به مرحله 1 نیست بلکه مربوط به شب قبل از حادثه است. روز قبل از اتفاق استاد محمودی نیا به همه ی بچه ها پیام دادن که ساعت پنج پارک ملت باشین. بنده هم به همراه اخوی رفتیم که یه هوایی تازه کنیم. البته به علت ترافیک به کوچولو(حول و حوش یه ساعت) دیر رسیدیم. وقتی رسیدیم با چهره ی منتظر همگان رو به رو شدیم و با این سوال از ما که "پس توپ تون کو؟".

بعله استاد محمودی نیا چنین منیجمنتی-management- دارن!!! مثلا قرار بوده که به ما بگن که توپ بیارید که...یادشون رفته بوده و...یه ملت رفتن سر کار.

خلاصه بعد از اینکه ظاهران همه اومدند رفتیم KFC . البته دوما خیلی کم بودن (نمی دونم چرا یه سریشون اصلا پایه هیچی نیستن!!)

بعد از اینکه غذا مون رو خوردیم و داشتیم می رفتیم با چهره ی خندان حمید رضا مواجه شدیم که تازه رسیده بود!!!بعد از اینکه ما شام خورده بودیم.به ناچار برای اینکه از گشنگی نمیره دکتر محمودی نیا براش یه بستنی کیلو متری خریدن.انقدر بستنیش بلند بود که به جای اینکه بخوره سعی در حفظ تعادلش داشت!

بعد از این کم کم بچه ها خداحافظی می کردن و هر کی یه طرفی می رفت و من و اخوی و حمید هم بعد از یه شب نسبتا خلوت (از دانش آموز)آخرین نفراتی بودیم که به سمت منزل حرکت کردیم به امید فردا و مرحله یکی خوب.

نوشته از : محمد حسین امیری

همین طوری یهویی KFC مشغول بحث روی مرحله یک

 

بستنی کیلومتری حمید

+ نوشته شده توسط علیرضا محمودی نیا در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 23:4 |

صبح یک چهارشنبه معمولی گرم؛ نه ببخشید سرد زمستانی بود. خواب را که وداع گفتم سخت، گفتم: انگار قرار است مرحله یک بدهیما! البته باز هم چهارشنبه طبق سنوات گذشته، اصلا فکر کنم خدا در روز ازل بعد از آن که پرتو حسنش ز تجلی دم زد1 روز الاربعا (همان چهارشنبه خودمان) را برای مرحله یک شیمی کنار گذاشت! به گمانم دیشب بارانی هم باریدن گرفته بود و  هو بامری:      

باران ببار شام قبل از دو امتحان                 من یاتی نظیرک فی هذه الزمان 2

حقا از دیگر شاهکارهای باشگاه تعویض کارت بود. من به شخصه صبح ابتدا به حوزه سابق خویش رفتم و بعد از تجدید پیمان با مسوولین آنجا به سوی حوزه‌ی جدید خود رهسپار شدم. حتی دیدم کسی را که نمی‌دانست و نکرده بود تعویض کارتش را. و ان اشکر ربی من نبودم ...

القصه وارد کلاس شدم، مراقبی نبود که:

دیدم شکمی زدور پیداست          بعد از دوسه روز "دیگی" آمد 3

سیه روی و ترش خوی! تا آمد بنا کرد گفتن: ماشین حساب‌ها روی میز که قصدم جمعشان است. که گفتم: "یا ایها العزیز مسنا و ..."4 که دانیال ناجی شد و تا کارت نشان داد دهانش مهر شد و دستش قفل، خلاصه نتوانست غصب مال کند!

چنان ضربه روحی خورده بود که تا امتحان را وقت بود دهانش بسته. بالاخره صبر ما به سر آمد که امتحان را وقت به نیمه رسیده و معشوق رخ ننموده! تا آنکه به وصال رسیدیم، ولی "دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس "5 یکی نیست بگوید این چه کیک ساندیسی است؟ احتمالا دکتران باشگاه (سلام الله علیهم من بعید) چند هفته مشغول جدا کردن اسانس میوه از معشوقه ما بودند که حال چنین بی رنگ و رو گشته مانند آب معدنی! ولی الحمد الله به کیکش نتوانسته بودند تعرض کنند الحمد لله.

وقت که به سر شد من بار دومم بود که داشتم با سوالات مصافحه می‌کردم و تا به آخری رسید مراقب قفل سکوت را شکست و چون خسرو شیرین دهنان فرمود: عاقا وقت تمومه! جمع و جورش کنید.

دقایقی از تشریف فرمایی من به پایین پله‌ها نگذشته بود که مرا تذکر دادند: تست شیمی یک را غلط زدی!

از آن جایی که خدا برای هرکس ملک عذابی قرار داده فهمیدم ملک عذاب این بنده ناسپاس(؟) هم کتاب میمون(!؟) شیمی یک است، خدا را شکر ماهم بی نصیب نماندیم!

در آن موقع سعید مدام در گوش ما بلا نسبت مگس می فرمود: من قبول نمی‌شوم. که کامیاب (حفظه الله و جعله فی الدرک الاسفل من الجنه!) فرمود: بار دیگر بگویی کار ما را نسق دیگری است! و خدا این بزرگان را برای ما حفظ کند.

راستی ناگفته و بر قلم نرانده نماند که انرژی‌های کامیون نشین(!) از جانب ما هم رویت شدند ولی "فاعرض عنهم وانتظر ..."خواندیم و رفتیم. به امید موفقیت مسولان انرژی، باشد در آن میانه از آن همه شلغم ببخشید تیر که ز شست صدق گشاده اند یکی (فقط یکی) کارگر شود7.

راستی میل شلغم دارم، چندست به صورت دانه ای؟ 8 تا 10 میلیون ؟! آهان!

در این هنگام سعید باز هم گفت :من قبول نمی‌شوم؟ وقال الفلان: هل یتذکرک من قبل؟

با تشکر از عظما و زعمای مدرسه و رده ب و علما شیمی

و اخر دعوانا ان ال ...

توضیحات:

1:در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)

2:از ملمع مرحله یکیه!

3:دیدم شکمی ز دور پیداست/ بعد از دوسه روز بیدل آمد (در هجو بیدل کرمانشاهی و شکمش)

4:سوره یوسف آیه 88 :نشان دهنده کمال درماندگی برادران در هنگام مواجه با یوسف

6:سوره سجده آیه آخر:فاعرض عنهم وانتظر انهم منتظرون

7:ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا/ باشد درآن میانه یکی کارگر شود (حافظ)


 

نویسنده: محمدجواد احمدی‌زاده 

 

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 22:11 |