
ما صبح ... نه عاقا اصلا چرا همه گزارش ها با صبح شروع میشه؟ اتفاقا من شب خوابیدم. دیر هم خوابیدم. خواب هم دیدم البته خواب که نمیشه گفت ولی کاملا مفهوم مصادیق مجرمانه فضای مجازی رو متوجه شدم! ولی همچین خواب بی ثمری هم نبود، مثلا فهمیدم که فردریش ولر در سال یکهزار و هشتصد و بیست هشت اوره رو سنتز کرد یا این که هشتاد درصد بیماری ها از آب آلوده (همونایی که باشگاه میده!) ناشی میشه و مهم تر این که دلیل انقراض دایناسورا این بود که به جای کشتی نوح سوار تایتانیک شدن! (البته اهل فن باید نظر بدن) ... بگذریم
بعد از کلی عبادت مخلصانه در جوار سالک الی الله الدکتور فرح بخش (ارفع درجاته نازله) در اون مسجدِ عجیب و غریبِ باحالِ نوگرا رفتیم تو حیاط مدرسه. تا مستقر شدیم دیدم بعععله برنزِ ما چسبید به شَلغما...*!! اون جا بود که فهمیدیم از اولش هم عامل نفوذی دولت اسفناج های عرق کرده شسته نشده (داعش) بوده تو حلی! (لازم به ذکر است دولت مذکور بر یه سری شلغم حکومت میکند)
خلاصه با کلی بدبختی رفتیم سر جلسه جامون رو پیدا کردیم و نشستیم و لمیدیم و دیدیم مراقب عدل جلوی ماست! البته خوب که نگاه کردم دیدم مراقب نیس، از اون خیار مونده هاس که پیر شده یه ذره!
عاقا این هی دنبال یکی میگشت باش معاشرت کنه. هرکی هم که میومد چون گوشش یه ذره زیاد ثقیل و توپر(!) بود؛ طرف ان به توان پنجاه و هفت بار به ازای ان مساوی با دقایق باقی مانده حرفش رو تکرار میکرد!
وسط امتحان دیدم که عع ساعتم رو که بعد از سه قرن، سه ساعت سه کیلومتر پیاده رفتم تا درستش کنم رو جا گذاشتم اما خوشبختانه یه ساعت پشتم بود که به لوله گاز بند شده بود و امتدادش با دیوار زاویه ی سی درجه می ساخت؛ بعد یه مراقب زحمت کش دیگه اومد گفت بذار بزنمش اون وسط همه ببینند خب!
حالا میخِ اون وسط بغل لبه ی تخته بود و ساعت وای نمیستاد ... دیگه بعد از حضور کارشناسان محترم از اقصا نقاط مدرسه قرار شد یه میخ بزنن تو تخته، حالا مگه میخه فرو میرفت؟! اون عاقاهه هم هی میگفت: نمیشه، گفتم نمیشه، میفهمی؟ نمیشه!
اومدیم بیرون که دیدیم آقای کسری اثنی عشری بزرگ هم بیرونه البته قبلش هم بیرون بود.
راستی از کیک ساندیس بگم، نگن نگفتی. ساندیس رو که از مرحله اول مثل یارانه بی سر و صدا قطع کردن ... حالا نوبت کیک شد که به جاش یه شکلاتی دادن که مزه بوق بوق میداد. با این وضع من از سال دیگه به هیچ عنوان مرحله دو نمیدم!
در کل امتحان خوبی بود. به نظرم غلط داشت. ما که به حرف دکتر زرگر کبیر (DZG :Dr. Zargar the geat) ایمان داریم که قبولیم و میخواهیم که گفتند:
{ بخواه ؛ تا به تو داده شود، بجو؛ تا بیابی، بکوب؛ تا در برایت باز شود } مَتی 7:7
من فکر میکنم هر کس هر حرف بجایی رو هر جا بزنه کارش درسته فرق نمیکنه کی باشه.
* از اون جایی که شلغم بسیار انرژی زاست بهش انرژی هم میگن!
پ.ن. دفعه پیش بعضی از دوستان گفتن گزارشت سخت فهم بود ما هم به جنبش مینیمالیسم ادبی پیوستیم ببینم چی میشه.
به قلم محمدجواد احمدی زاده